شمارهٔ ۶۵۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
گویند که با غیری وین گرچه یقین باشد
میدانم و میگویم شاید نه چنین باشد
در پای تو از بختم امید بود مردن
این غایت امید است گر بخت برین باشد
در کوی غم از مجنون پیشیم و تو پس دانی
این پیش و پسی ظاهر در روز پسین باشد
عشق تو نمی گنجد در جان و دل خرم
هر کس که ترا خواهد باید که حزین باشد
چون غمزه چشم تو شد گوشه نشین اکنون
هر فتنه که برخیزد از گوشه نشین باشد
لعلت که به کوثر زد از خاتم خط مهری
گنج دو جهان او را در زیر نگین باشد
شد نکته غم اهلی سر دفتر عشق اول
یک نکته ازین دفتر گفتیم و همین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و غم سخن میگوید و به نوعی بینش و احساساتش نسبت به معشوق را بیان میکند. او به عدم قطعیت زندگی و عشق اشاره کرده و میگوید که شاید آنچه به نظر میرسد، درست نباشد. امید به مرگ در پای معشوق، نشانهای از شدت عشق و امید به اوست. شاعر خود را در وضعیت غم و اندوه میبیند و عشق معشوق را فراتر از حد تصور میداند، به طوری که کسی که او را میخواهد، باید به نوعی غمگین باشد. همچنین، اشاره به زیبایی و طلا (لعل) نشان از ارزش و اهمیت معشوق در زندگیاش دارد. در پایان، شاعر به اینکه این غم و عشق، تنها یک نکته از دفتر عشق است، اشاره میکند.