شمارهٔ ۶۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چون شمع اگرچه آنمه مهرش گداخت ما را
برق چراغ حسنش جان تازه ساخت ما را
ما را ز در سگ او گر راند ازو نرنجیم
ما قلب نارواییم او هم شناخت ما را
در کوی عشقبازی داویست هر دو عالم
چشم فضول ننشست تا در نباخت ما را
از شوق نعل اسبش سر خاک راه کردیم
وان مه ز ناز توسن بر سر نتاخت ما را
اکسیر عشق اهلی زر می کند مسیحا
در کوره محبت زانرو گداخت ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با اشاره به عشق و محبت، به زیبا بودن حس عشق و تأثیر آن بر زندگی انسانها پرداخته است. او به شمعی تشبیه میکند که گرچه سوخت، اما نور و حرارتش زندگی را تازه میکند. شاعر به صبوری در برابر مشکلات عشق اشاره میکند و میگوید که اگر از درگاه محبوب نیز رانده شویم، نباید ناراحت شویم چون او ما را خوب میشناسد. عشق را به عنوان یک بازی بزرگ توصیف میکند که در آن، هیچ کس نمیتواند از مشاهده زیبایی آن غافل بماند. همچنین به تشویقهای ناشی از عشق و تأثیرات عمیق آن بر روح و روان انسان اشاره میکند و عشق را به عنوان یک اکسیر جادویی میداند که در کوره محبت شکل میگیرد و تحول ایجاد میکند.