نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این حسن و ملاحت نگر آن کان نمک را

کاتش زده در رشته جان شمع فلک را

دامان ملک گرچه نیالود درین خاک

بر خاک نشینان تو رشک است ملک را

از حسرت ماه تو که بر اوج سماک است

صد قطره خون در جگر افتاده سمک را

زان کان نمک ای دل مجروح چه نالی

خاموش که ضایع نکنی حق نمک را

کس راز میان تو گمانی به یقین نیست

ره در دهنت هم نه یقین است و نه شک را

رسوایی من نیست ز سنگین دلی تو

من خود زر قلبم چه گناه است محک را

اهلی است چنان مست توای کعبه مقصود

کز شوق درون گل شمرد خار و خسک را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و تباهی آن اشاره دارد. شاعر با بیان تمثیل‌های مختلف، به عشق و گمشده‌هایش پرداخته و ابراز می‌کند که چگونه عشق می‌تواند انسان را به اوج رسانده و در عین حال درد و حسرت به وجود آورد. او به تمایز بین افراد و نقش عشق در زندگی آنها اشاره می‌کند و می‌گوید که باید در برابر احساسات و دردهای ناشی از عشق خاموش بود تا حرمت و ارزش آن حفظ شود. در نهایت، شاعر به وجود یک عشق عمیق و وجدانی اشاره می‌کند که حتی در سختی‌ها نیز جایگاه ویژه‌ای دارد.