شمارهٔ ۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما
هرگز به یُمن عشق نمیرد چراغ ما
مست فراغتیم باقبال می فروش
خلوت نشین بخواب نه بیند فراغ ما
پرورده هوای گلستان آن گلیم
تاب نسیم خلد ندارد دماغ ما
ماراست خوش گوار تر از آب زندگی
گر یار زهر می فکند در ایاغ ما
باغ گلی است هر ورق ما زوصف دوست
دامان گل برند حریفان ز باغ ما
چون گل شکفته ایم و دل آزرده همچو سرو
هر چند خار غم دمد از باغ وراغ ما
اهلی چو لاله داغ غم او نهان مکن
تا مدعی بخاک برد رشگ داغ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بیان احساسات عمیق و داغ عاشقانه میپردازد که با مرگ و زندگی گره خورده است. شاعر اظهار میکند که عشق و یاد معشوق پیوسته در دل او زنده است و این سوز و حرارت هرگز کاسته نخواهد شد. او خود را در حال مستی و خوشی توصیف میکند که حتی در خواب هم از آن فراغ و راحتی بینصیب نیست. شاعر برغم گوهر عشق و زیباییهای زندگی، در دل غم و رنج نیز وجود دارد و به تضاد شادی و اندوه میپردازد. در نهایت، شاعر از غم و درد عشق نمیخواهد پنهان شود، چراکه این احساسات بخشی از وجود او هستند و به نوعی نشاندهنده زیبایی و حس مرگ و زندگی در عشق است.