شمارهٔ ۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
کام از می لعلم مده کز می خمار آید مرا
من عاشق درد توام درمان چه کار آید مرا
در انتظار همدمان جانم شد و غیر از اجل
کو همدمی کز در درون بی انتظار آید مرا
حسن تو ای رشک ملک آن جلوه بر من کرده است
کز دیدن خورشید و مه بر دل غبار آید مرا
گر بر کنار من روان صد جوی باشد ز آب چشم
سرو روانی همچو تو کی در کنار آید مرا
هان ای رقیب محتشم فخر تو از جاه است و من
درویش سلطان مشربم فخر تو عار آید مرا
مرغ شب آهنگ غمم دور از خسان باشم چو گل
گل چون بدست خس فتد در دیده خار آید مرا
اهلی چراغ جان من بار دگر روشن شود
آن شمع اگر بعد از اجل سوی مزار آید مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عشق و درد شاعر است. او از شراب و لذتهای آن بینیاز است و تنها درد عشق را تجربه میکند. در جستجوی همدمی است که بیمنتظر به سراغش بیاید و در این بین، به زیبایی معشوق و جذابیت او اشاره میکند که همچون خورشید و ماه بر دلش سایه میافکند. شاعر به مقایسه وضع خود با درویشها و برتری مقام رقیب میپردازد و نشان میدهد که احساسات عمیق او ارزش بیشتری دارد. او در نهایت به آرزوی روشن شدن چراغ جانش بعد از مرگ اشاره میکند، امید به ملاقات با معشوق در آن دنیا.