شمارهٔ ۷۰۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کسی از خار خار جان مجنون کی خبر دارد
مگر هم ناقه لیلی که خاری در جگر دارد
ز زهر چشم او مردم دریغا آب چشم من
چه پروردم بخون دل نهالی کاین ثمر دارد
گرفتم ذره خاکم چرا بر من نمی تابد
چو با ذرات عالم آفتاب من نظر دارد
نیابم مرهمی از کس همه زخم زبان بینم
دلم ریش است و هر کسرا که بینم نیشتر دارد
خراش سینه اهلی ندارد در بلا سودی
به ناخن چون کسی کوه بلا از پیش بردارد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عاشقانه است. شاعر با استفاده از تصویر مجنون و لیلی، به احساسات عمیق خود اشاره میکند و میگوید که تنها کسی که از دردهایش خبر دارد، لیلی است که خود نیز در رنج است. او از زهر چشم معشوقش گلایه میکند و میگوید که چطور غم و زخمهای روحیاش را تحمل میکند، در حالی که دیگران فقط زبان به نیش میزنند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در میان درد و سختی، هیچ کس نمیتواند به او کمک کند و هیچ مرهمی برای زخمهایش پیدا نمیکند.