نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ناقه لیلی که سر در کوه و هامون می‌کند

در بن هر خار جستجوی مجنون می‌کند

گوش بر افسانه من خلق را دفع ملال

این حکایت‌ها که من دارم جگر خون می‌کند

زنده‌ام من از غم دل پس دلی کو بی‌غم است

یارب او زندگانی در جهان چون می‌کند

خار خارم می‌دهی از رشک زان دورم که تو

با تو بودن جان من در دل افزون می‌کند

حال گفتن با تو اهلی را ندارد فایده

حالیا دردی ز دل یکباره بیرون می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و احساسات عمیق خود، به جستجوی محبوبش (لیلی) و غم و اندوه ناشی از دوری از او اشاره می‌کند. او به تلاش‌های خود برای درک و فهم این عشق می‌پردازد و بیان می‌کند که این حکایت‌ها درونش را می‌سوزاند. در نهایت، شاعر می‌گوید که غم دلش او را زنده نگه‌داشته و هرچند به نظر می‌رسد دردش در حال تمام شدن باشد، ولی وجود عشق و درد آن همچنان با اوست.