نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

لیلی نبودش این نمک شیرین چنین زیبا نشد

خواه از عرب خواه از عجم چون او کسی پیدا نشد

تا وحشت مردم بود الفت نگیرد آن پری

دیوانه از یاران خود بی مصلحت تنها نشد

هرگز نکردی سرو من در مجلسی آهنگ رقص

کز شوق آن بالا و قد صد بیقرار از جا نشد

می جست زیر دامنم بت یافت شیخ از خرقه ام

زینسان که من رسوا شدم هرگز کسی رسوا نشد

اهلی نه صاحبدل بود کو عیب این شیدا کند

کز آرزوی آن پری دل نیست کو شیدا نشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره فقدان لیلی و تأثیری است که او بر زندگی شاعر گذاشته است. شاعر به زیبایی و شیرینی این عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌کس مانند او نیست. او همچنین از احساس تنهایی و دیوانگی سخن می‌گوید، به ویژه وقتی که دیگران او را درک نمی‌کنند و در میان جمع نمی‌تواند خوشحال باشد. شاعر به رسوایی‌ای که از عشقش به لیلی به دست آورده اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس به اندازه او در عشق دچار مشکل نشده است. در نهایت، او به آرزوی خود و عشقش تأکید می‌کند و حسرتی را از این عشق ناکام به تصویر می‌کشد.