نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نقشبندی که کسان عاشق و مستند او را

گو چنین ساز بتی تا بپرستند او را

زاهدان سنگ که بر شیشه میخواره زدند

نه همان شیشه که دل نیز شکستند اورا

عالمی گر بکشد کیست که گوید که مکش

کز محبت همه کس واله و مستند اورا

شهسوارا بگذار این که ببوسم باری

پای صیدی که به فتراک تو بستند اورا

داغ عاشق منگر خوار که شد مردم چشم

مگسانی که بر آن داغ نشستند اورا

چشم صیاد تو شوخیست که صاحبنظران

با همه زیرکی از دام بجستند او را

شمع رخسار تو را سوخته یی چون اهلی

نبود زین همه پروانه که هستند اورا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از کسانی سخن می‌گوید که به عشق معشوق خود، او را پرستش می‌کنند و به او آوازه می‌دهند. او زاهدان را به چالش می‌کشد که چگونه می‌توانند به دل شکسته‌اش بی اعتنا باشند. همچنین، او نگرانی از عشق و محبت را ابراز می‌کند و به شکلی نمادین از معشوقش می‌خواهد تا او را بوسه دهد. در نهایت، شاعر به سوز و گداز عشق و زیانی که برای عاشق در پی دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ کس نمی‌تواند از چنگال عشق رهایی یابد.