نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آمد آن عیسی نفس کز عشوه و نازم کشد

زنده ام سازد به مهر و از جفا بازم کشد

روز وصل آمد ولی ترسم که در روز چنین

طالع ناسازگار و بخت ناسازم کشد

گو: بدارم بر کش و بر بستر هجرم مکش

کشتنی گر کشته ام باری سرافرازم کشد

مادر دهرم چه می پرورد عمری در کنار؟

کانچنین در خاک و خون آنترک طنازم کشد

همچو اهلی دارم از راز غمش گنجی نهان

گر کشد عشق آخر از افشای اینرازم کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به عشق و عذاب ناشی از آن می‌پردازد. او از آمدن عیسی (نمادی از عشق و زیبایی) سخن می‌گوید که می‌تواند روح او را زنده کند، اما در عین حال از بدشانسی و بخت بد خود می‌ترسد که ممکن است مانع از این وصال شود. او از درد جدایی و حسرت صحبت می‌کند و اینکه اگر هم کشته شود، باید سرافراز بمیرد. شاعر همچنین به پیچیدگی‌های زندگی اشاره دارد و از رازهای عشق خود سخن می‌گوید که در دلش پنهان است و ممکن است روزی افشا شود.