شمارهٔ ۷۴۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کی شود سرو من آگه ز دل افکاری چند
تا چو گل در ته پا نشکندش خاری چند
چون گل از پرده برون آی و مبین لاله صفت
خانه آتش زده سوخته زاری چند
ایکه با همنفسان روز و شبی میخواره
نفسی نیز بر آور به جگر خواری چند
روز و شب قصد رقیبان تو آزار دل است
بجز این هیچ ندانند دل آزاری چند
یار آن باش که باری ز دلی بردارد
نه کسی کو بدل ریش نهد باری چند
اهلی از دوست طلب کام نه از اهل ورع
مطلب فیض دل از صورت دیواری چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به تفکر و درد دل خود اشاره میکند و آرزوی آگاهی از احساسات درونیاش را دارد. او میگوید که دلش شادابی گل را میخواهد و نمیخواهد که زخمهای زندگی او را بشکند. همچنین به تنهایی و زاری ناشی از آتش عشق اشاره میکند و از دوستانش میخواهد که در سختیها به او کمک کنند و به جای آزار دادن، دلسوزی کنند. او تأکید میکند که برای دستیابی به خوشبختی، باید از دوستان واقعی که دلشان با دل او همخوانی دارد، بهرهمند شود و نه از افراد سطحی و بیحاصل.