نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز فتراک‌ِ سوارِ من ، چه معراجی است آهو را

سرِ آن آهویی گردم ، که قربان می‌شود او را

نکوخویی ز خوبان ، رشکِ عاشق بار می‌آرَد

از آن نیکویان دل می‌دهم خوبان بدخو را

به محراب دعا ابروی او می‌جویم و چون من

دعاگویی‌ست در هر گوشه آن محراب ابرو را

کنون سختست محرومی که بعد از آشنایی‌ها

سر بیگانگی با من بود آن سرو دلجو را

از آن یوسف چو یعقوبم کجا روشن شود دیده

که بویی هم دریغ آید ز من آن عنبرین‌بو را

دل من گر پریشان شد مبادا زلفش آشفته

سر چوگان سلامت باد اگر زخمی رسد گو را

به یاد وصل او اهلی مکن افغان که در بزمش

ملک چون درنمی‌گنجد که یاد آرد سگ کو را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان عشق و دلبستگی خود به معشوق می‌پردازد. او خود را سوار بر فتراک آهو معرفی می‌کند و می‌گوید که این آهو بخشی از عشق اوست. شاعر از زیبایی‌های معشوق صحبت می‌کند و حسرت می‌خورد که چرا پس از آشنایی با او، هنوز هم با درد بیگانگی زندگی می‌کند. او به یاد یعقوب و یوسف اشاره می‌کند و حسرت دوری را احساس می‌کند. همچنین نگرانی از آشفتگی دل و زلف معشوق دارد و در پایان یادآوری می‌کند که در بزم عشق باید از غم و اندوه دوری کرد چون یاد معشوق بسیار فراتر از دنیای مادی است.