شمارهٔ ۶۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیش از آن کین گرد هستی سر زند از خاک ما
با رخ خوبت نظر میباخت چشم پاک ما
دیگران از داغت ای گل همچو سرو آزادهاند
برق رخسارت نسوزد جز خس و خاشاک ما
آتش سوزندهای ای شمع و ما پروانهایم
گرد آتش کس نگردد جز دل بیباک ما
غیر شمع از اهل مجلس کس دلش بر ما نسوخت
در دل خوبان نگیرد آه آتشناک ما
جان بیماران دل را جز اجل چاره نبود
گر اجل بر دیگران زهرست شد تریاک ما
در گلستان جهان زان روی خاک ره شدیم
تا به یاد لالهرویان گل دمد از خاک ما
غم مخور اهلی ز چاک سینه کز اقبال عشق
یوسف جان سر زند آخر ز جیب چاک ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به محبوب است. شاعر احساسات خود را نسبت به زیبایی محبوب بیان میکند و میگوید که دیگران از غم او همچون درختان آزادهاند، اما او تنها کسی است که دلش از عشق میسوزد. او به تمثیل شمع و پروانه اشاره میکند و بیان میکند که عشق او همچون آتش سوزندهای است که دیگران را تحت تأثیر قرار نمیدهد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که برعکس دیگران، چارهای جز مرگ برای عاشقان نیست و آنها در یاد محبوبشان در دنیایی از غم و غصه زندگی میکنند. در پایان، به امید لبخند مجدد محبوب و بازگشت عشقش اشاره میشود.