شمارهٔ ۷۵۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که قدسیان گل آدم سرشته اند
جان مرا و مهر تو باهم سرشته اند
از رشک آنکه با همه کس جلوه میکنی
در خون یکدگر همه عالم سرشته اند
حور و پری بخواب نه بیند فرشته هم
این چاشنی که با گل آدم سرشته اند
هرگز ندیده ام نمکین صورتی چو تو
آری بدین نمک گل کس کم سرشته اند
کس نیست در جهان که ندارد دل خوشی
اهلی دل من است که با غم سرشته اند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رابطه عمیق خود با معشوق صحبت میکند. او میگوید که جان او و عشق به معشوق در یکدیگر درآمیختهاند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و معتقد است که هیچ کس در دنیا به اندازه او دلنواز نیست. در نهایت، او به این نکته میپردازد که همه انسانها با شادی و غم توأمان در زندگیشان سرشته شدهاند و غم نیز بخشی از وجود اوست.