شمارهٔ ۷۷۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر من خسته رقیبان چو گذر می آرند
می طپد دل که از آن مه چه خبر می آرند
زان شهیدان ترا دست در آغوش خودست
که خیال تو در اندیشه به بر می آرند
چشم خون ریز بپوشم ز رخت لاله صفت
گرم از کاسه سر چشم بدر می آرند
از تو چون سایه گریزند بتان هر طرفی
که تو خورشیدی و کم تاب نظر می آرند
سوخت از خوی تو اهلی چو دمی با تو نشست
پس حریفان تو چون با تو بسر می آرند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساساتی چون خستگی و غم در برابر رقبایش صحبت میکند. او به عشق و دلبستگیاش به معشوق اشاره میکند و حس میکند که از یاد او دلش میتپد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر او بر دیگران اشاره میکند و بیان میکند که دیگران از حضور او میگریزند، چرا که او مانند خورشید درخشان است. در نهایت، شاعر از تأثیر عاطفی و احساسی که معشوق بر او دارد میگوید، که باعث میشود رقبایش با او دشواری داشته باشند.