شمارهٔ ۷۷۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس زنده کی از هجر تو ای عهد گسل ماند
ور ماندهم از زندگی خویش خجل ماند
نقش من ازین خانه گل سیل فناشست
در خانه دل نقش تو ای شمع چگل ماند
با قد چو شاخ گل تو سرو به دعوی
برخاست چو دید آن گل رخ پای بگل ماند
داغ دل من لاله صفت زان گل رخ بود
گل رفت مرا از نظر آن داغ بدل ماند
زخم جگرم اهلی از ایام نشد به
زخم دگرم در دل از آن عهد گسل ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیان کننده احساسات عمیق عاشقانه و اندوه ناشی از جدایی است. شاعر از احساس خجالت و ناامیدی خود در زندگی پس از جدایی میگوید و به یاد نقش محبوبش در دلش، که همیشه باقی مانده، اشاره میکند. او به زیبایی محبوبش تشبیه میکند و به داغ دل و زخمهای عاطفی ناشی از این جدایی پرداخته و نشان میدهد که این زخمها هرگز التیام نمییابند. در نهایت، این شعر تأکید بر بیثباتی و زودگذر بودن زندگی دارد و عشق را به عنوان یک خاطره تلخ و ماندگار به تصویر میکشد.