شمارهٔ ۷۸۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لعل او از خون عاشق می بکام خود کشد
آه از آنروز که عاشق انتقام خود کشد
بد مگو محمود را گر می کشد جور ایاز
شاه اگر عاشق شود ناز غلام خود کشد
هرکجا ذکر قدت ای سرو شیرین بگذرد
نیشکر آنجا قلم بر حرف نام خود کشد
کی کشد ای باغبان از سرو عاشق بار ناز
ور کشد باری ز سرو خوشخرام خود کشد
رو متاب از منکه شست زلف او صیاد وار
دل بقلاب محبت سوی دام خود کشد
کام عاشق گنج وصل و تار زلفش اژدهاست
ترسم آخر اژدها ما را بکام خود کشد
همچو عیسی جان دهد اهلی کلامش مژده را
نام جانبخشت چو در سلک کلام خود کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از عواقب خطرناک عشق سخن میگوید و اشاره میکند که عاشق ممکن است به دنبال انتقام باشد یا به سبب عشقش دچار مشکل شود. او به زیباییها و محبتهای معشوق اشاره کرده و میگوید که عشق دارای لذتی توأم با خطر است. در نهایت، شاعر به چالشهای عشق و تأثیر آن بر روح و روان انسان میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند ایجاد درد و خوشی کند، اما همچنان دل عاشق به آن کشیده میشود.