نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل خورد غم که چرا مرده صفت خاک شود

زنده چون شمع بسوزش که زغم پاک شود

نه من از زخم فراق تو جگر چاک شدم

گر بکوهی رسد این زخم جگر چاک شود

گر سگ کوی تو خونم بخورد غم نبود

غم از آنست که دیوانه و بی باک شود

چند سوزد فلک از داغ فراقت دل خلق

آه اگر دود دل خلق بر افلاک شود

همه جا در ره من خار بلا میروید

بسکه باران غم از دیده نمناک شود

سر اهلی که سجودش همه در پای تو بود

بهتر آنست که هم در قدمت خاک شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به غم و ناراحتی ناشی از فراق معشوق می‌پردازد. او از درد و رنجی می‌گوید که به دلیل جدایی و فاصله با معشوق احساس می‌کند. همچنین این اندیشه را مطرح می‌کند که اگر او در آتش عشق بسوزد، این درد ممکن است به نوعی پاکی و رهایی منجر شود. شاعر بیان می‌کند که حتی اگر دردی بر دلش بنشیند، اما اگر این درد در راه معشوق باشد، رنج کمتری خواهد داشت. او به طور کلی از سختی‌های عاشقی و غم جدایی و تأثیر آن بر زندگی و احساسات دیگران سخن می‌گوید.