شمارهٔ ۸۰۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تا کام ماه یکشب از دیدنش برآمد
بسیار شب چو دزدان از روزنش برآمد
در دشت از آن غزالان گردند گرد مجنون
کز خون دل ریاحین پیرامنش برآمد
من مست پیر دیرم کان گلبن سعادت
نخل گلی چو ساقی از دامنش برآمد
خورشید خود چو دیدم افزود اشک حسرت
باور مکن که کامی از دیدنش برآمد
آن خرمن گل از خط ننشاند فتنه چندان
تا از بنفشه دودی در خرمنش برآمد
از بسکه ریخت عاشق از دیده خون بدامن
سیلی ز خون دیده تا گردنش برآمد
آن باغبان که دایم با سرو ناز نازد
کی سرو خوشخرامی از گلشنش برآمد
از داغ سینه اهلی چون لاله جامه بر کند
با پینه های خونین پیراهنش برآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلمشغولیهای آن است. شاعر به پری زیبایی اشاره میکند که به معشوق خود خیره شده و دلش به خاطر جدایی از محبوبش میسوزد. او از درد جدایی و غم هجر سخن میگوید و میپرسد که چه کسی حال او و دیگران را میپرسد. شاعر نسبت به زیبایی و جذابیت معشوق خود و تأثیر آن بر دلها تأکید میکند و به نوعی به ناپایداری دنیا و وسوسههای آن اشاره میکند. در نهایت، او با تشبیههایی به توصیف روابط و کمالها میپردازد و نشان میدهد که در این دنیای فانی، زیبایی و عشق همیشه در معرض خطر است.