شمارهٔ ۸۰۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یارم وداع کرد و ز آغوش میرود
نام وداع می برم و هوش میرود
زان خون دل ز دیده روانست کز نظر
آن نورسیده سرو قباپوش میرود
دوش آن نشاط خنده و امروز گریه یی
کز خاطرم نشاط شب دوش میرود
بی دوست دیک سینه غم جوش میزند
وین خون دیده بر رخ از آن دوش میرود
مشکل حکایتی است که رنجد ز ناله یار
وزناله کار عاشق خاموش میرود
ای باد یاد سنبل و گل پیش ما مکن
چون حرف از آن دو زلف و بناگوش میرود
اهلی زجور یار غباری شد و هنوز
دنبال آن سوار قباپوش میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و کمال آثار الهی و جمال الهی اشاره دارد. شاعر از زیباییهای معشوق سخن میگوید که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار میدهد. او به رابطهاش با معشوق تشبیه میکند و بیان میکند که حتی اگر بخت بدی داشته باشد، خوشبختی در همکاری با معشوق است. شاعر همچنین به تاثیری که نگاه معشوق بر او دارد اشاره میکند و از آن به عنوان رفع تاریکیها یاد میکند. در نهایت، شاعر خواستار حفاظت و نگهداری از جمال معشوق است و به اهمیت و زیبایی او تاکید میکند.