شمارهٔ ۸۱۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ناخوش آن عمر که دور از رخ آن ماه رود
عمر هم خوش نبود گرنه بدلخواه رود
سوختم در ره خوبان ز پریشانی دل
چو پریشان نشود دل که بصد راه رود
یوسف از چاه زنخدان تو هرگز نرهد
وای آن دل که بامید تو در چاه رود
غیرت عشق زبان همه چون شمع بسوخت
که مبادا بزبان نام تو ناگاه رود
برق را زهره شبگردی آن کوی کجاست
جان اهلی است که با مشعله آه رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر میپردازد. شاعر احساس تنهایی و بیکس بودن را ابراز میکند و به مسائلی چون عشق و زخمهای نهانی اشاره دارد. او میگوید که گرچه در قفس دهر محبوس است، اما هیچکس او را درک نمیکند و راز دلش را نمیداند. همچنین، به ضعف و ناتوانی خود در بیان احساسات اشاره میکند و میگوید که اگر در خانهای خراب زندگی کند، از آن هیچگونه نگرانی ندارد. شاعر نسبت به جایگاه خود در دنیا تردید دارد و به اوضاع ناگوار مینگرد. در کل، این شعر نمادی است از اندوه، تنهایی و تلاش برای یافتن آرامش در میان سختیها.