نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

فصل گل نوروز شد دارد جهان حالی دگر

می خور وفاداری مجو از عمر تا سالی دگر

ای مست ناز از کف منه جام شراب لاله گون

کاین عارض گلرنگ تو دارد ز می حالی دگر

گر حرف نومیدی رسد فال مرا صدره زنو

چشم امیدم همچنان بازست بر فالی دگر

غم نیست گر مرغ دلم شوق تو او را پر بسوخت

میروید از تیر تواش هردم پر و بالی دگر

با آنکه از پامال غم اهلی چو موری کشته شد

بیند هنوز از جور تو هر لحظه پامالی دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به یاد دوستان و خطرات دشمنان اشاره می‌کند و از زیبایی و آزادی گل‌ها سخن می‌گوید. او از عشق و احساسات ویران دل نیز یاد می‌کند و به یاد دیگران و اهمیت فراموش نکردن آنها تاکید دارد. در نهایت، شاعر بر اهمیت عشق و وفاداری به یاد دیگران تاکید می‌کند.