شمارهٔ ۸۶۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بیم غصه شب و خوف ملال روز
روزم خیال شب کشد و شب خیال روز
آسوده خسته یی که بخواب عدم بود
وارسته از عذاب شب و قیل و قال روز
شب همچو شمع سوخته و روز مرده ایم
آنست حال ما شب و اینست حال روز
آن چشمه حیات کجا تیره دل کجا
هرگز که دید در شب ظلمت مجال روز
امشب که یار زلف پریشان گشاده است
اهلی بیا و در دل شب بین جمال روز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از نشان و اشارهای که معشوق به او داده، به اندازه کافی شاد و مطمئن است و نیازی به چیزهای دیگر ندارد. او به قدری از این بشارت خوشحال است که حتی اگر معشوق هم نیاید، همین اشاره برایش کافی است. همچنین، شاعر از محبت و قربانی شدن خود در راه معشوق صحبت میکند و میخواهد که در مرگش بر سر مزارش بیفتد. او به عشق و عبادت در برابر معشوق به عنوان یک طهارت و نور مینگرد. به طور کلی، این شعر ابراز احساسات عمیق عاشقانه و فداکاری در عشق را به تصویر میکشد.