نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سرم بریدی و مهر تو در دل است هنوز

نهال عشق مرا پای در گل است هنوز

اگرچه من همه عمر ار تو صبر ورزیدم

به جان دوست که صبر از تو مشکل است هنوز

ز برگ‌ریز فنا هرکه می‌کند عشوه

ز برق غیرت عشق تو غافل است هنوز

درخت بخت مرا میوه کی بود شیرین

که هر ثمر که دهد زهر قاتل است هنوز

به بوی منزل یار از دو کون بگذشتم

هزار فرسخ به منزل است هنوز

اگرچه لاف ز دیوانگی زند اهلی

نمی‌رسد پری زانکه عاقل است هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از غم و اندوه شب و روز سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که روزها به خاطر مشغله‌ها و نگرانی‌ها و شب‌ها به خاطر غصه‌ها و خواب‌های سنگین چگونه او را به خستگی و عذاب می‌کشند. او از حالتی صحبت می‌کند که در آن شب و روز هیچ‌کدام لذت‌بخش نیستند و زندگی‌اش تبدیل به شب و روزی بی‌روح شده است. در انتها دعوت به شادی و دیدن زیبایی‌ها دارد، به ویژه در شب که یار زیبا و زلف پریشانش را در کنار خود دارد، و از دوست می‌خواهد که در شب زیبایی‌های روز را ببیند.