شمارهٔ ۸۶۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نوازش تو قیامی ز سرو قامت بس
مگر قیام تو آمرزش قیامت بس
چو نخل گل دگران خویش اگر بیارایند
ترا همین گل رخسار و سرو قامت بس
چو دورم از بهشتی صفت چه سوزی باز
عذاب دوزخیان حسرت و ندامت بس
به پیش قد تو سرو از غرامت است بپای
دگر خجل مکن اورا همین غرامت بس
من و ملامت عشق تو گر شوم کشته
مرا ز کنج لحد گوشه سلامت بس
جمال دوست بود خونبهای کشته عشق
شهید عشق بتان را همین کرامت بس
سگ ملامت اهل شب از فغان می کرد
گر آمی بود او را همین ملامت بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مخاطب میگوید که از حال دل و احساساتی همچون خشم و اندوهش نپرسد. او اشاره میکند که دلش دچار درد و سوزش است و از ذکر علت آن پرهیز میکند. شاعر به زیبایی و رازهای عشق اشاره دارد و تأکید میکند که بسیاری از نکات مهم را باید پنهان نگه داشت. او در نهایت به این نکته میپردازد که اگر کسی بخواهد از داستان عشقش بپرسد، نباید توقع داشته باشد که حقیقت تلخ را بشنود. شاعر نشان میدهد که عشق واقعی و احساسات عمیق، فراتر از الفاظ و تفسیرهای ظاهری هستند و بهتر است در این زمینه تردید و سکوت وجود داشته باشد.