نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباش

صبح امید شود همدم ما هم خوشباش

همه عالم بتو ای خواجه گرفتم که بدند

تو گرانی مکن و با همه عالم خوشباش

زخم دل به بود از منت مرهم ز طبیب

دست بر دل نه و بی منت مرهم خوشباش

یکدم ای صبح سعادت که چراغم باقی است

تو هم آخر بمن سوخته یکدم خوشباش

خوش برآ بر در آن مه بسگانش اهلی

سخن اینست که با عالم و آدم خوشباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به احساسات عاشقانه و درد ناشی از بی‌توجهی معشوق می‌پردازد. او به تغافل و بی‌توجهی معشوق اشاره می‌کند و از ناز و خشم او غصه می‌خورد. شاعر از نشستن و برخاستن معشوق که پر از فخر و سرکشی است، به شدت متاثر است. همچنین به عشق و دلشکستگی خود به خاطر نگاهی که عمداً از او دور نگه داشته می‌شود، اشاره می‌کند. در نهایت، او به جدایی و ناراحتی ناشی از این بی‌توجهی می‌پردازد و می‌گوید که این درد او را به شدت آزار می‌دهد.