شمارهٔ ۸۸۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کشته ام خار ملامت همه پیرامن خویش
خار گل کن به من از برق رخ روشن خویش
ذوق پابوس تو بیرون نرود از دل من
گر به بینم بمثل دست تو در گردن خویش
آفتابی تو و از ذوق وصالت همه شب
چشم امید گشایم به در روزن خویش
مست میخانه چنانم که گرم دست دهد
خشت آن خانه کنم تا بقیامت تن خویش
گوشه گلخن ما مسکن آن سرمست است
که بصد گلشن جنت ندهد گلخن خویش
خوشه چینی کند از خرمن آنکس اهلی
که چو مجنون تو آتش زده در خرمن خویش
گوشه چشم فکن کز هوس سروقدت
کردم از خون جگر لاله ستان دامن خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به عشق، احساسات و رفتارهای انسانی پرداخته و به نوعی توصیههایی را ارائه میدهد. شاعر به یار خود میگوید که از ناله و شکایت دوری کند و اگر همدل و همنفس است، باید به صورت صادق و واقعی در کنار هم باشند. او اشاره میکند که در عشق نباید به دنبال راحتی بود و باید از سختیها و غمها استقبال کرد. همچنین، از طرفی بر اهمیت عفو و بخشش تأکید میشود و این که باید عاشقان را درک کرد و از ظلم دست برداشت. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که باید در دل صافی داشته باشیم و از کینه و کدورت دوری کنیم، تا به عشق و زیبایی حقیقی برسیم.