شمارهٔ ۸۹۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بس گل شکفت و کرد خزان نوبهار خویش
حسن تو همچو صورت چین برقرار خویش
از بسکه بی تو شب همه شب گریه میکنم
شرمنده ام ز دیده شب زنده دار خویش
ای دیده سیل اشک بر آن آستان مریز
کانجا نوشته ام سخنی یادگار خویش
گل خوشه چین خرمن دولت شود مرا
گر بینمت چو شاخ گلی در کنار خویش
چندانکه سوخت اهلی لب تشنه در بلا
آبی نیافت جز سخن آبدار خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و درد ناشی از جدایی و فقدان پرداخته است. شاعر از عشق و ناتوانی در رسیدن به محبوب صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به غم و درد ناشی از دوری بیان میکند. او به مقایسه خود با یعقوب میپردازد که در انتظار بازگشت پسرش بود، و به داغی که در این مسیر میکشد اشاره میکند. شاعر از گمشدگی و عدم شناخت از خود سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که در روابط انسانی، اگر به دوستان و نزدیکان خود بپردازد، میتواند از غم خود کاسته و به آرامش برسد.