شمارهٔ ۹۲۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مجنون منم گریخته عمری ز بند عشق
افتاده باز در پی دل در کمند عشق
از شاخ عمر میوه شادی نچیده است
دستی که کوته است ز نخل بلند عشق
در سنگلاخ سینه من شعله های آه
هریک شراره ایست ز نعل سمند عشق
بس دل اسیر غم شد و آزاد گشت باز
مسکین منم هنوز چنین مستمند عشق
اهلی غم از عذاب قیامت نمیخورد
از بسکه هست سوخته و دردمند عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک عشق میپردازد. او از تفاوت میان محبوب مستغنی و خود که در دریای عشق غرق است، سخن میگوید. عشق او را دچار تغییر کرده و حتی موی سیاهش را سفید کرده است. او به شدت از عشق و تأثیر آن بر زندگیاش میگوید و به قدرت و عظمت عشق اشاره میکند. دل مجنون به آب حیات تشبیه میشود که از عشق سیراب میشود. شاعر بیان میکند که درد عشق برای او ارزشمندتر از جانش است و لذت عشق در مقایسه با تمام لذتهای دیگر دنیا شیرینتر و نابتر است.