شمارهٔ ۹۲۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
چند فتد به کشتنم زلف تو ماه برطرف
روی تو میکشد مرا زلف سیاه برطرف
چشم خوش تو برد دل تهمت او بخط فکند
چون دل برده خواستم کرد نگاه برطرف
تا نرسد غبار دل بر تو ز رهگذار من
سیل سرشک گرد من کرد ز راه برطرف
پیش قد تو کی بود یاد بهشت و طوبیم
نخل گل است در میان شاخ گیاه برطرف
اهلی اگر ترا کشد یار فرشته خوی تو
لاف وفا بهانه بس جرم و گناه برطرف
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری درباره عشق و دیوانگی نسبت به آن است. شاعر خود را همچون مجنونی میداند که در مذهب عشق سرگردان است و دیگران را به نشانهای از شیفتگی و عشق میبیند. او به عشق به عنوان مشربی یاد میکند که در آن افرادی پاکباز، در جستجوی عشق حقیقی باشند و ناامیدی را نشانهای از عشق واقعی میداند. در این شعر، عشق به عنوان مسیری پرخطر و مملو از دیوانگی و مستی توصیف شده است، که از تنگناهای دنیای مادی عبور میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق میتواند انسان را به راهی ببرد که برای پیدا کردن حقیقت، نیاز به نور و هدایت دارد.