شمارهٔ ۹۳۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز بسکه سینه خراش است زخم خار فراق
هنوز با می وصلیم در خمار فراق
ز ما مبر که ببوی تو ای غزاله چین
ز ملک وصل فتادیم در دیار فراق
ز روزگار بنالند خلق و این طرفه
که روزگار بنالد ز روزگار فراق
جدا ز گلشن وصلت چو لاله ام ای گل
ستاره سوخته هجر و داغدار فراق
چه قدر وصل شناسد کسی که چون اهلی
بخاک و خون ننشیند ز رهگذار فراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است از شاعر بزرگ فارسی، حافظ، که در آن احساسات عمیق و تأملات فلسفی بیان شده است. شاعر به بررسی دلایل بیباکی و شجاعت خود در برابر سختیها و مصائب میپردازد. او به تأکید رسیده است که حتی در شرایط بحرانی و دردناک مانند غرق شدن در خون یا شکست شیشه ناموس، نگرانی از رسوایی و تهمت ندارد. استقامت او در برابر طوفانها و دشواریها نشاندهنده روحی پاک و آزاد است. همچنین به بیمعنی بودن طمع و حرص بر لبها و تأکید بر خوشی و لذت در زندگی، حتی در میانسالی درد و رنج، نیز اشاره شده است. در نهایت، شاعر با نگاهی عمیق به زندگی، از محنت و درد نمیترسد و این ویژگی را بخشی از خوشیها و زیباییهای زندگی میداند.