شمارهٔ ۹۲۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با حسن دوست دل نشکیبد ز داغ عشق
تا شمع حسن هست نمیرد چراغ عشق
موسی صفت ز عشق طلب کن گل مراد
کاین آتشین گلی است که روید ز باغ عشق
عقلش خیال توبه زمهر بتان بود
ک گنجد این خیال غلط در دماغ عشق
پروا نمیکنیم به عیش و فراغ کس
ما را مگر کم است نشاط و فراغ عشق
اهلی بسوز کاتش دوزخ بود حرام
بر هر دلی که سوخته باشد ز داغ عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بیان حال و هوای عاشقانه خود میپردازد و اظهار میدارد که اگر خراب عشق است، عیبی نیست، زیرا وجود او از آب و خاک عشق ساخته شده است. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا از غمها فرار کند؛ زیرا خرد و عقل در دنیای عشق جایگاهی ندارد. همچنین، اشاره میکند که در عشق، دلربایی وجود دارد که وابسته به یک نگاه است. شاعر بیان میکند که کسی که با عشق مست شده است، حتی خوابش نیز از یاد میرود و در نهایت، دنیا و آخرت برای او بیمعنا خواهد بود. به طور کلی، این غزل بر عمق و شدت احساسات عاشقانه تأکید دارد.