شمارهٔ ۹۴۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بزخم تیر تو جان رفت و خاک تن شد گل
هنوز لذت تیرت نمیرود از دل
دلا ز مشکل غم کار بر خود آسان کن
که مردنت بود آسان و زندگی مشکل
چه جای خار که گل گر فتد شود خارت
ز هرچه دامن همت نگیردت بگسل
به ذره یی چو تو خورشید صد نظر دارد
تا غافل از وی و مشغول خود زهی غافل
متاع عقل ببازار عشق کس نخرد
درین معامله دیوانه میشود عاقل
بیار می که ز مستی خجل شدن سهل است
هزار بار مرا توبه کرده است خجل
ز دیده حاصل اهلی همیشه خار غم است
ز شوره زار بجز خار کی شود حاصل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون عشق و فریبندگیهای آن پرداخته است. او اشاره میکند که با وجود شنیدن آموزهها و نکات اخلاقی، فراموش کردهایم که چگونه باید رفتار کنیم. در عشق، این احساس عمیق را به گونهای توصیف میکند که حتی فراموشیهای ما و اشتباهاتمان هم دلیلی بر درد و رنج عاشقان شده است. شاعر همچنین به تصوری از عشق اشاره دارد که با وجود سختیها و دردهایی که متحمل میشود، عشق واقعی همواره جاری است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که به دنبال رهایی از دست کششهای دنیوی است و به سوی راهی معنوی و شخصیتی پیراسته مینگرد.