شمارهٔ ۹۵۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عالمی گر خون خورند از عشق ما هم میخوریم
بخش خود ما نیز خون دل ز عالم میخوریم
پیش ما از ذوق شادی لذت غم خوشتر است
تا نگویی دیگران شادند و ما غم میخوریم
جرعه نوشانیم فارغ از مرگ و حیات
زان که آب زندگی از ساغر جم میخوریم
ما که خود لب بستهایم از سرمستی همچو جم
گر صراحی دم زند خونش به یک دم میخوریم
در سر کار بتان ساقی دلی گر رفت رفت
جام می پر کن که ما اندوه دل کم میخوریم
ما ز گرد غیر چون آب روان دل شستهایم
از کدورت دم مزن با ما که بر هم میخوریم
با رقیبان گر نداریم الفتی اهلی چه عیب
آهوی صحرای عشقیم از سگان رم میخوریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عشق و شوق خود به معشوق میپردازد و نشان میدهد که حتی در سختیها و مشکلات، محبت او برایش اهمیتی بیشتر از نعمتهای دنیا دارد. او اشاره میکند که جان او در عشق است و حتی اگر به تسلیم بر زمین بیفتد، همچنان عاشق است. یادآور میشود که محبت معشوق برای او ارزشمندتر از هر چیز دیگری است و حتی در مشکلات و غمها نیز چراغ امیدش را از عشق میگیرد. او در نهایت به زیبایی معشوقش و اثر عمیق آن بر خودش اشاره میکند، به طوری که عشقش برای او بینظیر و بیپایان است.