نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۵۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما از ازل به عشق تو دیوانه زاده‌ایم

پیش از وجود داغ تو بر دل نهاده‌ایم

ما دردپرور غم عشقیم اگر ترا

دل داده‌ایم پیش جفا هم ستاده‌ایم

اول ز هرچه هست نظر بسته‌ایم ما

وآنگه به دوست چشم ارادت گشاده‌ایم

ما را ز یار طالع اگر نیست چاره چیست

کز مادر زمانه بدین بخت زاده‌ایم

اهلی ز دام عشق بسی رسته‌ایم لیک

انبار در کمند بلایی فتاده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از درد و غم ناشی از محرومیت خود از وصال معشوق سخن می‌گوید. او به احساسات عمیق و سوزناک خود اشاره می‌کند که نه تنها به خاطر غم خود، بلکه به خاطر درد و رنج عزیزانش نیز می‌سوزد. او از حسرتی که در دلش نشسته و از نگاه یوسف‌وار معشوقش می‌گوید که این نگاه می‌تواند تسکینی بر درد او باشد. شاعر همچنین به بی‌عدالتی در مقایسه با زیبایی‌های دیگران اشاره می‌کند و در نهایت، از شعله داغ عشق و حسرتی که به او متعلق است، مانند شمعی می‌سوزد. این شعر تصویرگر عمق عشق، درد و سوز درونی شاعر است.