شمارهٔ ۹۶۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نوروزی ازین ما بفراغی ننشستیم
با لاله رخی گوشه باغی ننشستیم
مردیم بتاریکی و تنهایی هجران
یکشب به مهی پیش چراغی ننشستیم
ما سوختگان را چه فتادست که هرگز
بی دود دل و آتش داغی ننشستیم
ماییم درین صیدگه از غایت دوری
آن کشته که در وصله زاغی ننشستیم
اهلی بشکن لاله صفت ساغر و برخیز
خوش کاین همه در بند ایاغی ننشستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به درد و رنج ناشی از جدایی و عشق ناکام گوینده اشاره دارد. او درگیر احساسات شدید است و نمیداند که باید چه اقدامی انجام دهد؛ آیا باید جان دهد یا با امید به معشوق باقی بماند. درد دلش را با توصیف خنجر زدن بر دل خود به تصویر میکشد و میگوید که نمیتواند بدون لبهای معشوقش تحمل کند. همچنین به بیفایدگی صبر اشاره میکند و بیان میکند که عشق و غم او جانش را در تنگنا قرار داده و اگر نتواند این غم را فراموش کند، چه باید بکند. در نهایت، او در تأملی عمیق از عشق و افسوسش، حس میکند که هیچ راهی جز تسلیم به این درد ندارد.