شمارهٔ ۹۶۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در صحبت کس جام فراغی نکشیدیم
چون لاله کجا بود که داغی نکشیدیم
هرگز نگذشتی به رهی ایمه شبگرد
کاندر رهت از آه چراغی نکشیدیم
بی روی تو منت ز گل لاله نبردیم
هرگز ز خسی گنده دماغی نکشیدیم
آن خار ضعیفیم که از وادی محنت
هرگز ز هوس رخت بباغی نکشیدیم
اهلی چه نشاط آورد آن باده که هرگز
بی زهر غمی هیچ ایاغی نکشیدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و معنوی شاعر است. او با عشق به معشوق، آرزو دارد که در حضور او دیده خود را باز کند و به خاک بیفتد و از عشق او سجده کند. شاعر در شب تاریکی، انتظار حضور معشوق را دارد که مانند شمعی درخشنده وارد شود. او از ساقی میخواهد که جامی بیاورد و از او میخواهد که به خاطر تقوا و احترام به او، اجازه ندهد که به ناز و خودپسندی بپردازد. شاعر تشنگی خود را به عشق معشوق تشبیه میکند و بیان میکند که دیگر نیازی به صحبتهای اضافی نیست. او در جستجوی فرصت سجده و نیایش در برابر معشوق است و در نهایت میگوید که از عشق جز این چارهای ندارد.