شمارهٔ ۹۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گنجی چو تو در سینه به کونین چه کارم؟
مستغنیام از هردو جهان من که تو دارم
چون ذره بر آنم که به خورشید رسم باز
در همت خو پست نِیَم گرچه غبارم
درمان دل از لعل تو جویند حریفان
من درد دل خود به خدا باز گذارم
چون بلبل اگر زار بگریم مکنم عیب
زاری ز غمت چون نکنم؟ عاشق زارم
جایی که بتان را سگِ خود مینشماری
انصاف دهم من چه سگم؟ در چه شمارم؟
در ملک دلم غم به جفا دست برآورد
وقت است که من هم به دعا دست بر آرم
اهلی ز کنار و بر خوبان نشوی سیر
هرچند من از خلق دو عالم به کنارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به عمق درد و عشقش اشاره میکند. او میگوید که به خاطر تیر عشق معشوقش، در دلش غم و درد فراوانی وجود دارد. او همچون لالهای که در آتش میسوزد، دچار داغ و سوز درونی و بیرونی است. حب و عشقش چون شیرینی است که به او آرامش نمیدهد و مانند فرهاد، در صعود به سختیها سعی میکند. او همچنین بیان میکند که نتوانسته از زلف یار رهایی یابد، حسی شبیه به جنون دارد و همیشه در حال دویدن به سمت عشق است، بدون اینکه بتواند آرامش یا سکون داشته باشد. شاعر از وجود آتش عشق در دلش میگوید و به پیچیدگی این احساسات اشاره میکند.