شمارهٔ ۹۹۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا کی از گریه گره بر لب فریاد زنم
سوختم چند گره بیهده بر باد زنم
منکه از طالع شوریده خود در بدرم
از که نالم چکنم پیش که فریاد زنم
غم دل چند خورم کی بود آنروز که من
بفراغت نفسی با دل آزاد زنم
هر گهم صورت شیرین نفسی پیش آید
ای بسا آه که بر حسرت فرهاد زنم
اهلی آن غنچه دهن کار بمن تنگ گرفت
وقت آن شد که قدم در عدم آباد زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از عشق و درد دل خود سخن میگوید. او به معشوقش که به او ظلم کرده اشاره میکند و از بیوفایی و سختیهایی که کشیده، میگوید. او در حالیکه به امید رسیدن به عشق واقعیاش بود، اما هرگز به خواسته دلش نرسیده است. شاعر از دیگران میخواهد که در مورد حالش صحبت نکنند زیرا همه چیز را در دل پنهان کرده و رنجهایش را به یاد میآورد. در نهایت، او به شدت از عشق آسیبدیده است و از دلتنگی و زخمهایش میگوید.