شمارهٔ ۹۹۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر چند که خود دل ببلای تو سپردم
رحمی بکن ای ظالم بد مهر که مردم
سیل ستمت عاقبت از جای مرا برد
هر چند که در کوی وفا پای فشردم
مسکین من سر گشته که در وادی امید
هرگز به مراد دل خود راه نبردم
با من سخن از هیچ مگویید و مپرسید
کز صفحه خاطر همه حرفی بستردم
شاید که چو اهلی بچکد خون ز حدیثم
زینگونه که خون جگر از دست تو خوردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد خود ناله میکند و میخواهد آن را به زبانی تازه بیان کند. عشق او به معشوقش، او را به سوی جلال و زیبایی میکشاند و او را مثل پروانهای در پی جذابیتهای معشوق میکند. شوق و اشتیاق او فراتر از حد معمول است و میخواهد زیبایی معشوق را به تصویر بکشد. شاعر همچنین به رابطهاش با دل و احساسش اشاره میکند و از آسیب دیدن دلش در اثر نگاه معشوق سخن میگوید. در نهایت، او از معشوقش میخواهد تا توجهی به او داشته باشد، و در غیر این صورت، جانش را به خاطر او از دست خواهد داد.