شمارهٔ ۶۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فغان من همه از دست توسن نفس است
که خام و سرکش و بدخوی و بدلجام بود
بشصت سال ریاضت که دید دید در ره عشق
نگشت رام و نخواهد شدن کدام بود
چو عود خام کسی را که خامی از ازلست
هزار سال بسوزد هنوز خام بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و رنجی است که فرد از تسلط نفس و خواستههای جانی خود دارد. شاعر به طولانی بودن مدّت ریاضت و تلاش برای کنترل نفس اشاره میکند، اما همچنان این نفس سرکش و بدخوی رام نشده است. او قیاس میکند که حتی اگر چوب عود سالها بسوزد، اما چون خامیِ آن از ابتدا بوده، باز هم خام میماند. در واقع، این شعر نشاندهندهٔ ناتوانی در تغییر ذات و سرشت است.