قطعات — دیوان اشعار اهلی شیرازی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۲ — ای لییمان چه میگویید عیب مزبله
- شمارهٔ ۴ — شاه رسل که خاتم مهر رسالت است
- شمارهٔ ۱ — کس از سرشت بدو نیک خلق آگه نیست
- شمارهٔ ۵ — جهان طفیل وجود محمدست و علی
- شمارهٔ ۳ — در حقیقت دیده حق بین نبیند غیر حق
- شمارهٔ ۷ — ای هنرور مال عالم هست دستافزار کار
- شمارهٔ ۶ — در ره حق چو مکرمت طلبی
- شمارهٔ ۹ — مظهر حقند اشیا جملگی و اندر ظهور
- شمارهٔ ۱۱ — اهل فضلند تیره روز و ضعیف
- شمارهٔ ۱۳ — بغیر نامه و پیغام بی نشانان را
- شمارهٔ ۱۲ — گنج سخنم مایه ندزدم چو حریفان
- شمارهٔ ۱۰ — مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند
- شمارهٔ ۸ — کسی که سر بدر آرد ز روزن هستی
- شمارهٔ ۲۱ — تا ابد امید آزادیش نیست
- شمارهٔ ۱۴ — گرچه دولت توان به صحبت یافت
- شمارهٔ ۱۵ — چه اختیار کسی را ز عاشقان گر یار
- شمارهٔ ۱۹ — نفس مدعی که کون خر است
- شمارهٔ ۱۸ — هر که در معنی است حرفی بیش
- شمارهٔ ۱۷ — از حق بدعا دین طلب ای خواجه نه روزی
- شمارهٔ ۲۰ — کسی نزاری مجنون کجاست در عالم
- شمارهٔ ۱۶ — بدو نیک و شاه و گدای و ملک
- شمارهٔ ۲۲ — درویش که از تلخی کام است جگر ریش
- شمارهٔ ۲۵ — هر که شد دنبال دنیا ترک کرد آسودگی
- شمارهٔ ۲۷ — اهلی حریف ساقی و رندان دیر باش
- شمارهٔ ۲۶ — خوشا کسیکه نیامد درین سراچه غم
- شمارهٔ ۲۴ — کس از شهوت بطن سودی نیافت
- شمارهٔ ۲۸ — دیده باشی برای دفع گزند
- شمارهٔ ۲۹ — کشته همت مردان بر مقصود دهد
- شمارهٔ ۲۳ — دختر مرده شوی را امسال
- شمارهٔ ۳۳ — ذات محمد و علی آیینه حق اند
- شمارهٔ ۳۲ — آنشب که محمد سوی معراج برآمد
- شمارهٔ ۳۱ — بزرگوار خدایا من آن تهیدستم
- شمارهٔ ۳۴ — کسی که بود سحر با فرشته در محراب
- شمارهٔ ۳۷ — از خوب و زشت دنیا غافل مباش ایدل
- شمارهٔ ۳۶ — راد در معنی جوانمرد آمده
- شمارهٔ ۳۵ — حیران کارخانه صنعم که صد گره
- شمارهٔ ۳۰ — ایکه همچون عشق پیچان همتی داری بلند
- شمارهٔ ۴۴ — اگر غمی رسد از دهر شاد باش ایدل
- شمارهٔ ۴۵ — بغیر حق، دل اهلی ز هرچه لذت یافت
- شمارهٔ ۴۳ — نرگسش زان زبان چو سوسن نیست
- شمارهٔ ۴۲ — مگو که یاد تو اهلی نمیکند نفسی
- شمارهٔ ۴۱ — بنده را مردن از طلب خوشتر
- شمارهٔ ۳۸ — دلا، گر گنج میجویی گدای مرد معنی شود
- شمارهٔ ۳۹ — گرچه بر ارباب دانش خرمن عالم جوی است
- شمارهٔ ۴۰ — اگر چه نامه سیاه است در جهان شخصی
- شمارهٔ ۵۲ — دم عیسی که می خرد امروز
- شمارهٔ ۵۱ — زندگی شاخی است سبز و با رفیقان است خوش
- شمارهٔ ۴۷ — ذره خاکی که دست قدرت او را برگرفت
- شمارهٔ ۵۳ — کسی بکعبه رود کز صفای سینه پاک
- شمارهٔ ۴۶ — یار از آیینه نقش خود را دید
- شمارهٔ ۵۰ — به نیک و بد مشو ایخواجه شاد و غمگین هم
- شمارهٔ ۴۸ — بترس از غیرت سلطان عشق ای آنکه می پرسی
- شمارهٔ ۴۹ — گر کسی از عشق صورت جان گدازد چون هلال
- شمارهٔ ۵۵ — کسی که صاحب عقل است هوشیار بود
- شمارهٔ ۵۶ — کلک اهلی همچو مژگانش در افشان دایم است
- شمارهٔ ۵۸ — مرغان عرش بر سر طوبی نشسته اند
- شمارهٔ ۶۱ — در شعر هر که از پی معنی خاص رفت
- شمارهٔ ۵۷ — تمام لذت عالم چو دانه و دام است
- شمارهٔ ۶۰ — جوان معرکه نادیده یی و میگویی
- شمارهٔ ۵۴ — عارف عیسی نفس نام و نشان گم میکند
- شمارهٔ ۵۹ — ایکه گویی که بحسن سخن من اهلی
- شمارهٔ ۶۳ — هر پسر را که بود آب رخ از دولت تیغ
- شمارهٔ ۶۲ — چو کوی محتسب ترکان نشین شد
- شمارهٔ ۶۵ — پیر بی دندان ندارد لذتی از هیچ قوت
- شمارهٔ ۶۴ — مرا ملا معین کردنی دوش
- شمارهٔ ۶۷ — حال درویش خسته باز مپرس
- شمارهٔ ۶۶ — اینهمه جانی که مسکین کوهکن در عشق کند
- شمارهٔ ۶۸ — فغان من همه از دست توسن نفس است
- شمارهٔ ۶۹ — مست خوبان خون خورد از دل بجای می بلی
- شمارهٔ ۷۰ — به زیر سایه گل خفته لیلی
- شمارهٔ ۷۲ — گفت کسی خوش بود عمر دو کاندر یکی
- شمارهٔ ۷۴ — دو حرفی بخدمت فرستادمت
- شمارهٔ ۷۵ — مسیحا را اگر گویند خاموش
- شمارهٔ ۷۶ — رسول از ره معجز حکیم جانبخش است
- شمارهٔ ۷۷ — خوش است کنج حضور و دل از جهان فارغ
- شمارهٔ ۷۳ — گر ترقی همچو ماه نو کند حال کسی
- شمارهٔ ۷۱ — ماه فروین بطبع تریاک است
- شمارهٔ ۸۱ — همای همت من آنچنان رمید از خلق
- شمارهٔ ۸۲ — آگه ز درد خسته عشق بتان کسیست
- شمارهٔ ۸۳ — یک نشانده اند مردم از آن دل کشد بدل
- شمارهٔ ۸۴ — حال درویش خسته باز مپرس
- شمارهٔ ۷۹ — تخم کرم فشان تو درین خاکدان که مرد
- شمارهٔ ۷۸ — ای مست غفلت آخر تا چند لطف دانش
- شمارهٔ ۸۰ — دلا اگر همه کاری بسعی پیش رود
- شمارهٔ ۸۵ — خودستایی عیب درویشان بود
- شمارهٔ ۸۶ — بحث آب حیات است چو با خضر مقالست
- شمارهٔ ۸۷ — اهلی کسیکه حکمت پنهان حق نیافت
- شمارهٔ ۸۹ — الف را ذات یکتا دان که اصل و فرع اشیا شد
- شمارهٔ ۸۸ — می و مطرب همه در بزم یارست
- شمارهٔ ۹۳ — خار و گل باهم برآمد خاصه در گلزار شعر
- شمارهٔ ۹۲ — با وجود پادشاهان سخن کز لطف نظم
- شمارهٔ ۹۰ — کارم درست بود نخست و چومه شکست
- شمارهٔ ۹۱ — به شعر فخر مکن راه شاعری مسپر
- شمارهٔ ۹۷ — فطرت آدم است یک جوهر
- شمارهٔ ۹۸ — همه عمر از شراب و شاهد و شعر
- شمارهٔ ۹۹ — مکن ای خواجه میل سگ صفتان
- شمارهٔ ۱۰۰ — یارب بگیر دست من پیر ناتوان
- شمارهٔ ۱۰۱ — مستحقان کرم مستان حقند ای پسر
- شمارهٔ ۹۵ — نظر بصورت یاری فکن که چون خورشید
- شمارهٔ ۹۴ — شاهدان عهد ما در عهد و پیمان و وفا
- شمارهٔ ۹۶ — گذشت عمر و دل از شعر و عاشقی بگذشت
- شمارهٔ ۱۰۳ — طمع تراست که مقبول کاینات شوی
- شمارهٔ ۱۰۴ — چند مردم بکشی رسم بزرگی آنست
- شمارهٔ ۱۰۵ — بگذر ز بزرگی که بود مایه آزار
- شمارهٔ ۱۰۶ — نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب
- شمارهٔ ۱۰۷ — پیش از این سرزنش از خلق مرا بود که تو
- شمارهٔ ۱۰۸ — دولت و محنت عالم گذران است همه
- شمارهٔ ۱۰۹ — از نفس توسن خود ایمن مشو گر او را
- شمارهٔ ۱۰۲ — ایدل ز خود بمیر که گردی خلاص از آنک
- شمارهٔ ۱۱۵ — آصفا، من زر از عسس ببرات
- شمارهٔ ۱۱۶ — مجرد باش چون مردان بعالم
- شمارهٔ ۱۱۰ — بر تخت عافیت دل من پادشاه بود
- شمارهٔ ۱۱۲ — هرچند کسی علم و هنر دارد و کوشش
- شمارهٔ ۱۱۳ — مکن شهوت که بی مغزی است هرچند
- شمارهٔ ۱۱۷ — گر آدمی صفتی از حدیث خود بگذر
- شمارهٔ ۱۱۱ — نشستم زیر تیغ مردکی دلال در حمام
- شمارهٔ ۱۱۴ — ای نجم سعادت اثرای کوکب مسعود
- شمارهٔ ۱۱۸ — خار خاری که بجان ریشه زد از عشق گلی