شمارهٔ ۱۰۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای عشق یکزمان زدل من نفورباش
ای دل چو عاشقی به بلاها صبور باش
عشق آتشی است کاب دودیده شراراوست
دادمت پند و گفتمت زین کاردور باش
دیوانه وار بسته زنجیر زلف باش
پروانه وار سوخته نارو نور باش
گاهی بسان آتش سوزان زبانه زن
گاهی میان آتش سوزان بخور باش
ای عاشقی که موی شکافی بکار عشق
ز آهن شکاف غمزه خوبان، حذور باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جلوههای زیبای زندگی و عشق میپردازد. شاعر در این اشعار، با استفاده از استعارهها و نمادها، دعوت به نیایش و لذت بردن از زیباییهای دنیا میکند. او از معانی عمیق عشق، احترام به مهمان، هنرهای شاعرانگی و دوستانه بودن صحبت میکند و به تصاویر رمانتیک و حماسی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که باید از زندگی و لحظات خوب آن بهرهمند شد و از غم و اندوه دوری جست.