شمارهٔ ۱۰۵ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو من عادت چنین دارم که غم را شادی انگارم
به بیماری چنان کآمد تو هم میدار تیمارم
به درد تازه هر ساعت مرا مشغول خود میکن
از این بیکار کم داری دمی بیکار مگذارم
به یک غم ابلهی باشد که از عشق تو بگریزم
چو یک غم بخشدم حالی غم دیگر طمع دارم
مرا گویی مراد خویشتن را میشناسی هی
شناسم، یار بد مهری و دانی عاشق زارم
ز رخسارت گلی بر من، گرامیتر ز صد جان است
چو این معنی همیدانی، مکن خوارم منه خارم
به مستی بوسهای دوش از لبت بربودهام اکنون
همین معنی به هشیاری همیخواهم نمییارم
ز خطم پایبندی کن که چون زلف تو در تابم
ز لعلت شربتم فرما که چون جزع تو بیمارم
اثیر خویشتن میخوان مرا تا لاجرم در شعر
عراقین و خراسان میشود اقطاع بازارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عمق درد و جدایی گویا دارد. شاعر از شدت احساساتش نسبت به معشوق حرف میزند و بیان میکند که تا چه حد به خاطر دوری او رنج میکشد. او میگوید وفا و محبت از جانب معشوق نیست و خودش نیز نمیتواند پاسخگوی این درد باشد. شاعر به تصویر خاک اشاره میکند و میگوید چقدر وابسته به معشوق است و بدون او نمیتواند به زندگی ادامه دهد. او به تاریکی و بینوری دنیای بدون معشوق اشاره میکند و بیان میکند که فکر و خیال معشوق همواره با اوست. در نهایت، به بار سنگین جدایی اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به او پاسخی دهد و از غم خود میگوید.