نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

می‌بین که تا چه غایت از تو به درد و تابم

هم رخنه می‌نجویم هم روی می‌نتابم

از تو وفا نخواهم زیرا که خود نداری

بر تو بدل نجویم، زیرا که خود نیابم

چون خاک برندارم چهره ز آستانت

ور فی المثل بریزم هر روز صدره آبم

گر داریم ز خواری چون خاک کوی باشم

خاک تو کحل چشمم کوی تو جای خوابم

بی‌تو جهان روشن دیدن کجا توانم

چون در جهان نباشد بی‌رویت آفتابم

بهر سهیل دل‌ها یعنی خیالت آرد

هر شب برسم تحفه دیده عقیق نابم

کوه است بار هجرم کاهی تن ضعیفم

دانی که من بر این تن آن بار برنتابم

وین قصه‌ی تظلم بر هجر عرضه کردم

تا بر چه موجب آید از لفظ تو جوابم

گفتا، که نوبت من وانگه اثیر زنده

غم گفت بس نمانده آن را همی‌شتابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و تناقضات درونی شاعر می‌پردازد. شاعر از چرخ زمان که نشانه‌ای از سرنوشت و تغییرات زندگی است، شکایت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه در مواجهه با عشق و هجران، احساساتی پرخاشگرانه و در عین حال آسیب‌پذیر دارد. او بین desire (میل) و fear (ترس) در نوسان است و در تلاش برای یافتن آرامش در دنیایی پر از فتنه و حوادث است. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که علی‌رغم چالش‌ها و دردها، نمی‌تواند از احساسات عاطفی خود فرار کند و همچنان به جستجوی عشق و انس ادامه می‌دهد.