شمارهٔ ۱۰۰ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در خون دل نشاندم روی ازفراق رویش
قدی چو سرو گردم موی از فراق رویش
جوئی است ز آب خضرش، در چشمه لب من
بر شیب رخ براندم، جوی از فراق رویش
تا آب صبح صادق، رویش بگشت برشب
بر خاک تیره دادم، خوی از فراق رویش
در لاله می، نه بینم رنگ از وصال رنگش
وز گل نمی پذیرم بوی از فراق رویش
بی گوی غبغب او چوگان قد اثیر است
چوگان هربلا را، گوی ازفراق رویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و اشتیاق ناشی از دوری معشوق سخن میگوید. او از غم دل و تاثیر فراق بر وجودش مینویسد و تشبیهاتی زیبا به کار میبرد تا احساساتش را بیان کند. حسی از جدایی و longing در تمام ابیات حس میشود. او بر زیباییهای معشوق تأکید میکند و عشق را به آتش و زنجیرهایی تشبیه میکند که دل را به درد میآورند. در نهایت، شاعر به ضرورت تحمل و صبر در عشق اشاره میکند و از عاشق میخواهد که در میان آتش عشق صبور باشد و به زنجیر زلف معشوق وابسته بماند.