شمارهٔ ۱۱ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیست
زانکه در مذهب من، عیدی و نوروزی نیست
گفتم آن لعل صفت محنت من برشکند
چرخ پیروزه ندا کرد که پیروزی نیست
چند گوئی، که بدآموزی صاحب غرض است
عادت بوالعجب توست، بدآموزی نیست
بیلکی باز کن از غمزه، بدآموزان را
زانکه در عادت تو سنت دلدوزی نیست
غم دلسوختگان، دامن تو کی گیرد
در جهان تو. چو غمخواری و دلسوزی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و ناامیدی شاعر از دوری محبوب اشاره دارد. شاعر بیان میکند که با وجود عشق و وصالی که آرزو دارد، هر روز برای او مانند سایر روزها بیمعناست و هیچ عید و شادی در زندگیاش نیست. او به ناکامیهایش اشاره میکند و میگوید که دیگران به او یاد میدهند که عشقش بیاثر است و در عادتهای محبوب هیچ نشانهای از دلسوزی و همدردی نیست. در نهایت، شاعر به غم و درد دل سوختگان و بیتوجهی محبوب نسبت به آنها میپردازد و نشان میدهد که در دنیا هیچ کسی نیست که به غم دیگران اهمیت دهد.