نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۰ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

درد هجران تو را داغ جگر ساخته‌ام

گرد میدان تو را کحل بصر ساخته‌ام

نبود نام تو ای یار نه نزدیک و نه دور

تو زمن هیچ و من از تو همه بر ساخته‌ام

پرده‌ی کژ مده، ای هستی من بُرده‌ی تو

گرچه با زخمه سر کژّ تو در ساخته‌ام

خطی آمد ز تو در خون من و من چو قلم

پیش از آن خط قدم از تارک سر ساخته‌ام

طوق زر کردی رفتم مگر از راه جمال

دست در گرد میان تو کمر ساخته‌ام

سرو بالائی و سوسن‌بر و گل عارض و من

ز تو بستان تماشای نظر ساخته‌ام

ای بسا شب که تو در خلوت و من تا به سحر

از قد خفته خود حلقه در ساخته‌ام

حلقه حلقه‌ست در داج فلک آه اثیر

زان گل حلقه آئینه در ساخته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف احساسات و اندیشه‌های عمیق عاشقانه و جستجوی معنای زندگی است. شاعر از محاکات و بازتاب احساسات خود در دوستی و عشق سخن می‌گوید و به چالش‌های موجود در این مسیر اشاره می‌کند. او از غیرت عشق صحبت می‌کند که او را از بیان اسرارش بازمی‌دارد و به نوعی نشان می‌دهد که عشق او را به جستجوی عمیق‌تر واداشته است. در ادامه، شاعر به تلاش خود برای درک دنیای پیرامون و معانی پنهان آن اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که عشق و تلاش برای فهم دقیق زندگی، گاهی اوقات با تعارض‌هایی روبروست. با تصویرسازی‌های زیبا، عشق را به خورشید و زیبایی‌های درون آن تشبیه می‌کند و به تأثیرات عمیق این احساسات در زندگی و تجربه‌هایش می‌پردازد. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که چگونه این جستجو و تلاش برای درک احساسات و معانی، او را به اوج‌های جدیدی از تجربه می‌برد.