شمارهٔ ۱۱۸ اثیر اخسیکتی
اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرغم که دهد عشق تو من خار ندارم
بی تو علم الله که جز این کار ندارم
دور از شب زلفین تو مرگ دل من باد
آن روز، کهش از درد تو، تیمار ندارم
از عشق تو خوارم، نه که خود عزم من آنست
من خواری عشق تو، چنین خوار ندارم
از دیده چه شک باشد، اگر خون نفشانم
وز ناله چه عذر آرم اگر، زار ندارم
گوئی که زر خشک همی با مر داری
برگشتم از این یارب زنهار ندارم
هان روی چو زر خواهی هان سنگ و ترازو
در کیسه نه زین باری بسیار ندارم
بل تا چو کمر دست در آرم به میانت
من نیز مسلمانم و زنار ندارم
گفتی که اثیرا قدر این کار نداری
گر راست همی خواهی نهمار ندارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تنهایی و غم خود اشاره میکند و از درد ناشی از جدایی و فراق معشوقش سخن میگوید. او از اینکه با وجود زیبایی معشوقش، خود را در حالتی خیره و خوابزده میبیند، ابراز ناامیدی میکند. شاعر همچنین از جنبههای جسمانی و ظاهری خود به شدت متاثر است و به زیباییهای معشوق اشاره میکند. در نهایت، او از معشوقش میخواهد که گریههای او را درک کند و با نگاهی عطوفانه به او، دلتنگیاش را کاهش دهد.