نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ اثیر اخسیکتی

اثیر اخسیکتی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یا رب این من، غریب کم‌خطرم

که چو بخت اندر آمدی، ز درم

خه، تو، یاری ز خوب خوبتری

وای من، کز غمت ز بد بترم

همه تن چشم اگرچه چون نرگس

در گل عارض تو می‌نگرم

هم ز خود باورم همی‌نکند

خبرت هست، سخت بی‌خبرم

راست خواهی، نظاره‌ی رخ تو

ببرید از وجود خود نظرم

می‌نماید که بخت بیدار است

تا من خیره سر، به خواب درم

کمری بر نه بسته‌ام می‌بین

که به قامت، چو حلقه و کمرم

شرح این قصه باز من بدهم

که چه آورده هجر تو به سرم

ای بسا شب، که بود بی‌رویت

روی بر خاک تیره، تا سحرم

وقت آن است اگر بخواهد خواست

خشک خشک تو عذر چشم ترم

در برم کیسه تنگ وز، رخ و زلف

پر گل و مشک کن، کنار و برم

چون اثیرم به بندگی بردار

تا طراز جهان شود اثرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و درد و رنجهای ناشی از آن سخن می‌گوید. او در نخستین بیت به خودآزاری و نقش عشق بر دل درویش اشاره می‌کند و سپس به احساسی عمیق نسبت به معشوق و تاثیر آن بر زندگی‌اش می‌پردازد. شاعر متوجه می‌شود که همه دردها و رنج‌هایی که بر او می‌گذرد، بی‌معنا هستند و تنها در پیشگاه عشق واقعی معنا پیدا می‌کنند. او حتی از وجود خود و احساساتش مایه می‌گذارد و این وضعیت را با تمام تلخی‌هایش می‌پذیرد. در نهایت، شاعر از ناملایمات عشق و تاثیر آن بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و به نوعی حس ناامیدی و سرگردانی در عشق را بیان می‌کند.